ببخش اگه ایندفه من بی وفایی کردم ...
دیگه دوسِت ندارم
دیگه نمیخوام تورو پیش خودم ببینم
لیاقتت همینه که سنگ برات بچینم !
تو همین و میخواستی که تنهایی بمیرم
تو فکر کردی کی هستی ؟ عشقمو پس میگیرم
دیگه تورو دوست ندارم برو دیگه به سلامت
من دیگه تنها نیستم برو خیالت راحت
حتی چشم دیدنه رفتنت هم ندارم
دیگه عاشقت نیستم ... میخوام تنهات بذارم
عکساتو پاره کردم ، دیگه تمومه بازی
اینطوری هم راحتم هم دیگه هتسم راضی
چه اشتباهی کردم دل دادم به عشق تو
من دیگه عاقل شدم ، دوست ندارم برو ...
اسم تورو نمیخوام حتی یادم بیارم
این آخرین بار که دارم برات میبارم
متاسفم واسه تو ، شلوغه دور و ورت
هرچی سرم آوردی الهی بیاد سرت
نه لیاقت داری نه میگم مثل ماهی
من واسه چی بترسم وقتی پر از گناهی ؟
من که قسم نخوردم ... تازه شروع کاره
من به خوشی رسیدم ، چشمات باید بباره
لیاقتت همینه ، پاره کردن عکسات بشه راه آخرم
دیگه دوست ندارم باید ار پیشت برم
فدای هرچی غصه به پای عشقت خوردم
حیف منی که واسه تو و چشمات میمُردم
حتی واسه جوابت میخوام که برنگردی
یادت میاد میگفتم منو دیوونه کردی
اما دیگه گذشته ... خودت خواستی عزیزم
من که گفته بودم جوونم و پاییزم
نمیخوام نفرین کنم ، ارزشِشو نداری
برو دیگه نمیخوام اسم منم بیاری
این یه اعترافه من خیلی بودم ساده
حیف اون شاعری که دل به عشق تو داده
حیف جوونی من که پای تو حروم شد
چقدر خوبه که حالا این بازی هم تموم شد
فقط یه خواهش دارم از همه عاشقا
تورو خدا بیاین که دل ندیدم به آدما
این آخرین حرفمه « دیگه دوست ندارم »
خوبه توفه نبودی که جون برات میدادم !!!
از طرف من به تو : بدون نباشی خوبه
دیگه عشق من به تو همیشه در غروبه
اشتباهم بزرگ بود خوب شد که زود فهمیدم
نمیدونم واسه چی تورو خدا میدیدم ؟
خداحافظ عزیزم ، ببخش اگه ایندفه من بی وفایی کردم
دیگه دوست ندارم ، از عشقت سردِ سردم ...
دخترک تنهای پاییز و بیقراری – میشا
