تبليغاتX
ّ

ّ

ببخش اگه ایندفه من بی وفایی کردم ...

weary.jpg

دیگه دوسِت ندارم

 

دیگه نمیخوام تورو پیش خودم ببینم

لیاقتت همینه  که سنگ برات بچینم !

 

تو همین و میخواستی که تنهایی بمیرم

تو فکر کردی  کی هستی ؟ عشقمو پس میگیرم

 

دیگه تورو دوست ندارم برو دیگه به سلامت

من دیگه تنها نیستم  برو خیالت راحت

 

حتی چشم دیدنه  رفتنت  هم  ندارم

دیگه عاشقت نیستم ... میخوام تنهات بذارم

 

عکساتو  پاره کردم ، دیگه تمومه بازی

اینطوری هم راحتم  هم دیگه هتسم راضی

 

چه اشتباهی کردم دل دادم به عشق تو

من دیگه عاقل شدم ، دوست ندارم برو ...

 

اسم تورو نمیخوام حتی  یادم بیارم

این آخرین بار که دارم برات میبارم

 

متاسفم واسه تو ، شلوغه دور و ورت

هرچی سرم آوردی الهی بیاد سرت

 

نه لیاقت داری  نه میگم مثل ماهی

من واسه چی بترسم وقتی پر از گناهی ؟

 

من که قسم نخوردم ... تازه شروع کاره

من به خوشی رسیدم ، چشمات باید بباره

 

لیاقتت همینه ، پاره کردن عکسات بشه راه آخرم

دیگه دوست ندارم باید ار پیشت برم

 

فدای هرچی غصه به پای عشقت  خوردم

حیف منی که واسه تو و چشمات میمُردم

 

حتی واسه جوابت میخوام که برنگردی

یادت میاد میگفتم منو دیوونه کردی

 

اما دیگه گذشته ... خودت خواستی عزیزم

من که گفته بودم جوونم  و  پاییزم

 

نمیخوام نفرین کنم ، ارزشِشو نداری

برو دیگه نمیخوام اسم منم بیاری

 

این یه اعترافه من خیلی  بودم ساده

حیف اون شاعری که دل به عشق تو داده

 

حیف جوونی من که پای  تو حروم شد

چقدر خوبه که حالا این بازی هم تموم شد

 

فقط یه خواهش دارم از همه عاشقا

تورو خدا بیاین که دل ندیدم به آدما

 

این آخرین حرفمه « دیگه دوست ندارم »

خوبه توفه  نبودی که جون برات میدادم !!!

 

از طرف من به تو : بدون نباشی خوبه

دیگه عشق من به تو همیشه در غروبه

 

اشتباهم بزرگ بود خوب شد که زود فهمیدم

نمیدونم واسه چی  تورو  خدا میدیدم ؟

 

خداحافظ عزیزم ، ببخش  اگه ایندفه من بی وفایی کردم  

دیگه دوست ندارم ، از عشقت سردِ سردم ...

 

دخترک تنهای  پاییز و بیقراری – میشا

 

 

+ نوشته شده در  2007/1/13ساعت   توسط میشا  | 

الهی که اسمونت پر شه از ابرای تیره ...

hooman.jpg

نفرین

 

کاش میشد خورشید چشمات یه روزی بیاد به شهرم

کاش که تو رویا نبودی نمیگفتی با تو قهرم

 

نمیخوام ستاره باشم وقتی تو نیستی کنارم

کاش که تو اینو بدونی دوست دارم بارون ببارم

 

من شاید خیلی بزرگم ولیکن بازم حقیرم

تنها آرزوم همینه حق قلبمو بگیرم

 

همه آدما میدونن من واسه چشمات دیوونم

ببینم تو هم میدونی ؟ حیف که اینو نمیدونم

 

آخه تا کی من بشینم چشم به راه ابرا باشم

مگه تو خودت نگفتی نمیخوام ازت جدا شم ؟

 

اینه رسمش که ببارم تو بگی دوست ندارم

میدونم که خوب میدونی نمیشه تنهات بذارم

 

از خدا مه تویه قلبم اسمی تو نباشه

ولی تو خودت نوشتی گفتی که اونجاها جاشه

 

تو عادت داری میدونم همه رو کردی دیوونه

کاش میشد اسم یه رنگی تویه یاد تو بمونه

 

آره تو خیلی عزیزی ولی ارزشی نداری

تو خودت خواستی بگم که دوست دارم تنهام بذاری

 

زندگی بهونه میخواد ولی تو ازم گرفتی

دیگه واسه چی بمونم ؟ مگه تو خودت نرفتی؟

 

اسمم حتی یادت رفت ، مالک شعرای پاییز

دیگه ارزشی نداره که نگات بشه غم انگیز

 

 گریه کن میخوام بسوزی بدجوری دادی عذابم

دیگه از اون شب نشد که حتی یک لحظه بخوابم

 

الهی که آسمونت برشه از ابرای تیره

روزی برسه که قلبت نتونه آروم بگیره ...

 

بزرگترین نفرین تو – Autunno  (میشا)

 

 

+ نوشته شده در  2006/12/8ساعت   توسط میشا  |